تبلیغات
یه بچه شیطون - پست های فروردین 1385

:: فرار ما...

دقیقآ ۵۰ تا نظر شد!!خوب اینجانب اعلام میکنم شمادر این آزمون نهایی

پیروز بیرون آمدید به افتخار خودتون کف مرتب...

اینقدر هفته ی پر ماجرایی داشتم که نمیدونم کدومو بنویسم

پس نتیجه گیری میکنیم چیزی ننویسم بهترهخوشحال شدین نه؟؟؟

نامردا...اصلآ حالم خوب نیست خیلی ناراحتمنیاز به دعا دارم

از خدا بخواین این مشکلی که سد راهم شده زود برطرف شه و

همه چی به نفع من تموم شهروحیم داره خورد میشهنمیدونم باید چیکار کنم!

=-*=-*=-*

دوشنبه اصلآ حال و حوصله ی باشگاه نداشتیم(منو دوستم) تصمیم

گرفتیم برای اولین دست به یه کار خطرناک بزنیم ....

فرار...البته فرار دو ساعته

جاتون خالی اینقدر حال داد کلی چسبید ولی این وحشت ولمون نمیکرد که

اگر کسی مارو میدید دیگه خداباید مارو میامرزید

اولش که دو تا چیپس گرفتیم خوردیم بعد نوشابه بعد از یه ساعت ساندویچ

بعدش پفک آخ که چقدر هوس بستنی کرده بودم ...بعد دوغ پف فیل

شکلاتم که دیگه جای خود داشت حسابی خوردیم و خندیدیم البته همش توی

پارک ننشسته بودیم ۴۵ دقیقه آخرو رفتیم بالا پشتبومه یکی دیگه از دوستامون

بعد دیگه رفتیم خونه هامون اما برای اولین بار ترس واقعی رو توی وجودمون حس کردیم

نَکه بچه های + هستیمو از این کارای ضد اخلاقی تاحالا نکرده بودیم خیلی هیجان داشت...

=-*=-*=-*

اه اعصاب آدم خورد میشه هرروز یه سایت رو فیلتر میکنن اول که tinypic فیلتر بود

بعد درست شد دوباره google فیلتر شد دوباره درست شد و ...آخه من نمیفهمم این

سایتا هم فیلتر میخوان؟؟؟حداقل یه سایتایی رو فیلتر کنن که ملت بهشون نخندن

ای خدااااااااااانمیدونم دیگه چی بگم!

=-*=-*=-*

یه جک باحال یکی از دوستان بهم گفت که اینجا مینویسمش:

یه روز این شکلکای یاهو رو از گلدختر(من) میگیرن گلدختر میمیره

راست میگه من خیلی به این شکلکا معتاد شدم

این عکس بکگراند منه!دوسش دارم !

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 25 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 26 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: اشتغالزایی

بعد از دو هفته دوباره تشریفمو آوردم چطورین یا نه؟؟ببینم سیزده بدر

واسه من سبزه گرهییدید یانه اصلآ به روی گل شریفتونم نیاوردین؟؟؟؟

دقیقآ موقع رفتن یادم افتاد که سبزه گره نزدم کلی تهدید کردم که امسالم

 رو دستتون میمونم و اینا تا پسر خالم راضی شد ماشینو نگه داره

 و من بر گردم سبزه گره بزنمخلاصه هر چی که بود تموم شد و دوباره همون

 کارای خسته کننده ی همیشگی شروع شد عجب گیری کردیما!

هر چی هم عیدی گرفتم روز سیزده بدر باختم همیشه ما فکر میکردیم

خیلی زرنگیمو راحت میتونیم توی این جور کارا سر بقیه رو کلاه بذاریم اما

خبر نداشتیم که یه بابا بزرگی هم داریم که از همه ما زرنگتره فکرشو بکنید

فقط اون برنده شد و دیگه اشک ما در اومد اینقدر پول باختیم که...آخرش دله پدر بزرگم

 به حال ما سوختو یه دست پول همه رو حساب کرد بازم خودش بردو پولارو پس گرفت

=-*=-*=-*=-*

چند روز پیشا یکی از همکارای بابام اومده بود خونه ی ما یه بچه ی کوچولوی

با نمک هم داشت که همش داشتم با اون ور میرفتم هی من میگفتم

وای چقدر این بچه با مزه س چقدر خوشگله و ایناکه...

من فکر کردم بچه میتونه راه بره اما نگو گول هیکشو خورده بودم خلاصه بچه

رو گذاشتم زمین بلکه اندکی قدم بزنه با یک yak طرز فجیعی خورد زمین و سرش

 خورد به دیوار که از تعجب گوشام مخملی شده بودن نمیدونستم اینقدر چشمم

شوره وگرنه زودتر از اینا شروع به چشم زدن دیگران میکردم

=-*=-*=-*=-*

یه روز تو عید یه نامه پست چی آورد اونم به اسمه منحالا منم کلی تو

کف بودم که کدوم آدم بیکاری نامه رو فرستاده بعد دیدم آدرس

خونه خالم پشتشه فهمیدم باز این پسر خالم شیرین کاری کرده

توشو باز کردم دیدم اووووووووووووه چقدر کاغذ هست گفتم هیچی دیگه

تا فردا باید بشینم نامه آقا رو بخونم بازش کردم دیدم توی یه خط نوشته

لطفآ عیدی مارا بدهید بعد یه شکل آدم خبیث رو هم خیلی مسخره کشیده

تازه من فهمیدم چرا هی میگن اشتغالزایی کنید جوونای مملکت از بیکاری

در بیان به خاطر همین کاراست دیگه یه دیقه(دقیقه) شلوارشو میپوشید میومد

خونه ما  یه ربع راهه !!! حسابی اونروز حالمو گرفت فکر کردم چه نامه مهمی

برام اومده

=-*=-*=-*=-*

یه روز یه ترکه تو چشمش آشغال میره !می ایسته جلو آینه هی فوت

میکنه بعد یکی از دوستاش میاد میگه چرا تو فوت میکنی بگو خودش

فوت کنه 

گفته باشما کمتر از ۵۰ تا نظر بیاد هفته دیگه هم به روز نمیکنم حالا میخواین

نظر ندین

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 18 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 19 فروردین 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: دیوونه

من گفتم ممکنه نتونم بیام اما خوب حالا میبینید که کلی بهتون حال دادمو افتخار

نسیبتون کردم که اومدم

دیروز با دوستم رفته بودیم تو خیابون عید دیدنیه ملتهمینجوری داشتیم

تو  خیابون قدم میزدیم که یه مرده از کنارمون رد شد....یه سیگار دستش بود

یه شلوار لی از این مدل دٍمٌده های  پارههم پوشیده بود پیرهنشم نصفش بیرون

شلوارش بود نصفش داخلشبعد همینطوری راه میرفتو سوت میزدو شعرٍ

جوادی میخوندمنم دیدم خالی از لطف نیست ازش تعریف کنم برگشتم یواشکی

طوری که اون نشنوه خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی آروم زیر گوش دوستم گفتم :

دیوو نه س بابا

یهویی بر گشت گفت خودت دیوونه یی

از تعجب همینطوری وسط خیابون ایستادم و دهنم وا مونده بود که یه دفعه دوستم زد

زیر خنده منم باهاش خندیدم وای خدا اینا دیگه کی هستن جل الخالق من موندم

این با اون فاصله و با این صدای منکه همینطوری عادی صحبت میکنم به ۳ متر جلو تر

نمیرسه رو چطوری شنید ولی خیلی باحال بود مدتی بود کسی منو ضایع نکرده بود

=-*=-*=-*=-*

از وقتی مدرسه نرفتم هر شب دارم خوابای چرت و پرته وحشتناک یا به عبارتی

کابوس میبینم!!تا میخوام خیر سرم دو دقیقه بخوابم همش میبینم یا منو دارن

میدزدن و فرار میکنم یا از مدرسه فرار میکنم یا از...فرارمیکنم همش داره یه بلایی

سرم میادو دارم فرار میکنمشما نمیدونین تعبیرش چیه؟؟دقیقآ ۱۰ شبه اینطوریم

فکر کنم همون جریان آه معلم و اینا بود...همونه

=-*=-*=-*=-*

ای خدا کی تابستون میادو من دوباره مث سابق بتونم هر وقت خواستم بنویسم

الان که از سر برنامه دارم پیش میرم خیلی پسرفت کردم نه؟؟؟البته منکه میدونم

هر جور بنویسم بازم شماها منو دوست دارینو من شیرینم اما خوب...

=-*=-*=-*=-*

ببینم جدیدآ چی چی مد شده هی هر کی بقیه رو میبینه میگه انرژی هسته یی

حق مسلم ماست؟؟؟اصن من موندم اینا میدونن چیه؟؟چطوری ساخته میشه؟؟؟

فقط یه چیزی واسه خودشون میپرونن دیگه!!!!چقدر مردم ایران چشم رو هم چشمی

دارن؟؟دیروز با همون دوست نازنینم که بالا ذکرو خیرش بودتو تاکسی

نشسته بودیم بعد هی راننده تاکسیه با بقل دستیش داشت حرف میزد میگفت انرژی

هسته یی حق مسلم ماست!!اینقدر گفت گفت تا بالاخره پایین خرهمرد کناریش

بر گشت گفت آقا شما میدونین انرژی هسته یی چیه؟؟؟واسه چی ایران داره

درستش میکنه و ...؟؟راننده هه همینطوری وا موند! آخه آدمای مهربون حرفی بزنیدکه

۴ تا اطلاعات ازش داشته باشین نکه مث طوطی همه چیو تکرار کنید!!

این عکس هم خیلی جالب اومد واسم از این وبلاگ برش داشتم جک امروزتون...

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 4 فروردین 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین