تبلیغات
یه بچه شیطون - پست های اسفند 1384

:: قاشق زنی من و نسیم

چقدر زود گذشتاااااااااااااااااا به هر حال گذشت!!!پارسال موقع سال تحویل

از خدا خواستم از شیطنتم کم کنه و خانومم بکنه!اینقدر همه گله کرده بودن دیگه

زده بودم به سیم آخرحالا موندم امسال از خدا بخوام دوباره شیطونم کنه یا نه؟؟

من موندم چطوری تو اون ۱۰ ثانیه آخر سال واسه اینهمه آدم دعا کنم هی هرکی منو 

میبینه میگه گلدختر واسه ما هم دعا کن...من وقت نمیکنم واسه خودم دعا کنم

نصف دعاهای پارسالم مونده بعد واسه اینهمه آدم آخه.....

چهارشنبه سوریه خوبی داشتیم خیلی خوش گذشت جاتون خالی نمیدونم

چی شد یه دفه یاد اون قدیما افتادم (حالا کسی ندونه فکر میکنه منظورم ۶۰ ۷۰ سال

پیشه) در اون زمانی که گلدختر هنوز فرق س با ث رو نمیدونست با دوستش

نسیم(تو اهواز که الانم خیلی وقته ازش خبری نیست..!)رفتن قاشق زنی

اون دوتا فکر میکردن تو قاشق زنی حتمآ باید بهشون پول بدن و دلشون به همین

خوش بودو به امید پول رفتن...حالا هی از این خونه به اون خونه مگه کسی پول 

میداد؟؟خسیسا همش آجیل و شکلات میدادن و دل این دو طفل معصوم رو 

میشکوندن آخر شب شدو این دوتا با کاسه هایی پر از آجیل و شکلات دریغ از

یک ریال پول نا امید به خونه برگشتن چقدر دلشون شکست اون اولین و آخرین باری 

بود که این دوتا به قاشق زنی رفتن چون کسی پول نمیداد...

عزیزانه محترم این ۸۰ که من این پایین تو قسمت نظرات نوشتم منظورم این

نبود که ۸۰ تا کامنت اومده بابا این یه علامته چون من اون موقع ها سعی کردم که

درستش کنم تا تعداد نظرات معلوم بشه مجبور شدم یه عدد بنویسم تا راحتتر

این قسمت رو پیدا کنم اما نتونستم و این ۸۰ همونجا موند... لطفآ اینقدر

گیر ندین راستی کسی بلد نیست اینو درست کنه؟؟ میدونم بلدین و نمیگین

اما خوب به هر حال کسی دلش سوخت بگه...

یه روز از یه دختره می پرسن چرا دخترا به دوست پسراشون میگن بی اف

میگه چون بد بخت فلک زدن

=-*=-*=-*=-*

هفته ی اول عید فکر نکنم بتونم بنویسم گله نکنیدا گفته باشم

سال نوی خوبی رو براتون آرزو میکنم امیدوارم به همه ی آرزوهای دست نیافتنیتون 

برسین حتمآ یادتون نره سیزده بدر واسه منم سبزه گره بزنید ممکنه من یادم بره

به خاطر نوروزم این پست اینقدر جینگیلی مینگیلی(رزق و برقی!) شد

خدافس.....................

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 26 اسفند 1384 و ساعت 11:03 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 26 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: بمب اتمی

طبق معمول جواباتون به طور دسته جمعی!:

اون آمپوله پنی سیلین نبود من اصلآ سرما نخورده بودم که یه درده دیگه یی داشتم

اگرم اون دکتری که اول رفتم بیماریمو اشتباهی سرما خوردگی تشخیص نداده بود و

داروهای بیخودی تجویز نکرده بود حالم خیلی بهتر بود چون داروهاش بیشتر تحریکم کرد!

ازمم نپرسید چه بیماریهی گرفته بودم آخه اسم نداشت یه چیزه درهم بود!!

یهویی یه شب تبم رفت رو ۳۹.۵ درجه هیچ کس نترسید به جز خودم نگران حالم بودم

بعد از یه چند ساعت یه نیمه دیگه بهش اضافه شد...بعد اورژانس...بعد سرم...بعد...

جالب اینجاس صد جامم عفونت کردو نمیدونم کجام یه چیزش شده بودو خلاصه...

دیگه یعنی من مرده بودم دوباره از نو متولد شدم

بعدشم اون معلمایی که شماها میگید آهشون مارو میگیرن مطمئن باشید قبلآ خودشونم

دبیراشونو اذیت میکردن که آهه دبیراشون دامن گیرشون شده و گیر ما افتادنمنم که

نمیخوام دبیر بشم پس بذار هر چی شد بشه!

=-*=-*=-*=-*

منو بابام توی خیابون داشتیم همینطوری میچرخیدیم که یه پسره دست فروشه گفت:

آقا وسایل چهارشنبه سوری نمیخوای(هیچکی هم نه بابای من)بابام گفت:خوب حالا

چی داری؟پسره همچین با شوق شروع کرد توضیح دادن:سیگارت نارنجک کپسول دینامیت و...

بابای منم که عشق این چیزای خطرناک رو داره برگشت گفت:پس لطفآ یه دونه

بمب اتمی بده!!!حیف شد. نداشت!

=-*=-*=-*=-*

اینقدر از این آف ها و اس ام اس ها هستش که مثلآ میگن این آف را ۲۰ روز دیگر بخوانید

بعد پایینش مینویسه حالا میخوای الان بخونی بخون من اولین کسی هم که عیدو اینا...

اینقدر بدم میاد اینقدر بدم میاد که...به نظرم مسخره ترین نوع تبریک عیده!

لطف کنید واسه من از این چیزا نفرستین یهو میبینید...!(توجه به دعوای ما تو باشگاه

 داشته باشید!)

=-*=-*=-*=-*

جمعه مسابقه داشتیم!که  بر حسب یه سری مسائل و اینا بهم گفتن نرو!

منم که از خدا خواســـــــته گفتم چشمولی دوستای دیگه م مسابقه شون سرجاش بود

از اونجایی که تشویق واسه روحیه ی ورزشکارا خیلی مفیده واینا من گفتم حالا که خودم

مسابقه ندارم برم بقیه رو تشویق کنم(این کار خیره بود)که از قضا همون شب قبلش

کارم به بیمارستان و اینا کشیدو نتونستم برم!البته خوب کردم نرفتم چون دوستامم نرفتن!

آخرشم نه من کار خیرمو کردم نه بقیه مسابقه دادن!

=-*=-*=-*=-*

یه کلاس طراحی میرم که استادش از اون آدمایی که فکر میکنه خیلی بلده!

یه روز داشت همینطوری از این حرفای مفت میزد که همه چیو میشه با مکعب بکشیم و اینا

هی میگفت الان شما هر چی بگید من بلدم با مکعب براتون بکشم هرکسم یه چی میگفت

منم گفتم حالا بذار ببینم واقعآ حرفه یی هست یا نه گفتم :استاد اگه میشه با مکعب

یه دونه کفتر بکشیدحالا این هی میخواست مثلآ جلو ما کم نیاره با یه بدبختی

یه کبوتر کشید اونم نه با مکعب با یه مستطیل خالی که هیچم ازش کمک نگرفت!

سخن آموزنده:آخه استادای محترم شما که بلد نیستین بکشین واسه چی حرف ادعامیکنین

شما کجا دیدین آخه با مکعب مثلآ عکس حلوا بکشن هان؟؟؟نکنید عیبه زشته!

=-*=-*=-*=-*

نمونه یی از مسئولیت پذیری من در خانه!!موس رو روی تصویر ببرید تا بتونید ببینید!)

Image hosting by TinyPic

یه روز یه ترکه میره راهپیمایی میبینه شلوغه بر میگرده!

- دقت کردین این قالبه رو آدم میبینه انگار تو لوله فاضلاب گیر کرده؟؟Smiley

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در شنبه 20 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 20 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: یک قلب صورتی

وقتی دکتر گفت برات یه دونه آمپول هم نوشتم کلی ذوق کردم

تو دلم بشکن و بالا مینداختم حدودآ 10 سال میشه که آمپول

 نزدم(وفادار دلشکسته دقیقآ همون روزی که بهت گفتم زیاد سرما

نمیخورم به طور فجیعی حالم بد شد اما به خدا در اتاقم بازبود!!)

 با کلی شوق و خوشحالی به سوی آمپول خونه (داروخونه) حرکت

 کردم بعد از چند دقیقه مرده داروخونه ییه با اون نیش بازش گفت

 ببخشید خانوم آمپولشو نداشتیم به جاش قرصش رو دادم

حالا منو میدیدی فکر میکردی برج زهرمارو دیدی خیلی حالم گرفته

 شد اصلآ من نمیفهمم این معنی نداره که داروخونه آمپول نداشته باشه!

معنی داره؟ نه نداره؟نه اصلآ...!بعد میگن چرا دخترا فراری میشن؟؟من آمپول میخوام نه دیگه نمیشه بیخیالش شم من آمپول میخوام وگرنه طلاق...!

=-*=-*=-*

اون معلمه یادتونه پشتش نوشتیم ذورو چند روز پیش توی کلاس

 خیلی حالم گرفته بود بعد همینطوری که منتظر بودم این معلم ذوروییه

بیاد تو کلاس یه فکر شیطانی به ذهنم رسید .....آقا هی این

تو کلاس راه میرفت هی ما میخندیدیم ...هی راه میرفت هی میخندیدیم...

 هی راه..هی ما...هی...هی...ه...ه...! آخه پشتش یه قلب تیر خورده ی

صورتی رسم شده بود بنده خدا وقتی فهمید مونده بود بهمون چی بگه

آخه مانتوی عیدشم پوشیده بود وای که چقدر ما خندیدیم اینقدر

حرص زده بود که لپاش گل انداخته بود کلی غر زد که خدا میدونه

 برگشته میگه : این گچا ماله بیت المقدسه چرا اسرافشون میکنین

بعد یکی از بچه ها بر گشت گفت برو بچ خودتونو کنترل کنید منظور استاد

بیت الماله نه بیت المقدس میخواست مارو امتحان کنه وای که چقدر

 خندیدیم آخه یه بار یه مسئله فرمولیه قاطی پاطی رو خیلی فجیع غلط

حل کرد بعد که ما بهش ثابت کردیم که راهش یه چیز دیگه س برگشت

گفت خودم میدونستم میخواستم شمارو امتحان کنم...!خنگ!

=-*=-*=-*

با خواهری و دوست رفتیم سینما یک فیلمی بود که نگو(چپ دست)

فقطم به خاطر این رفتیم دیدیم چون خواهری ودوست چپ دستن

 یه فیلمی هست خارجکیه که دختره توی تصادف حافظه کوتاه مدتشو

از دست میده بعد یه پسره عاشقش میشه و...دقیقآ همون بود من نمیفهمم

 چرا مااینقدر تقلید کاریم به خدا اگه این وقتمونو صرف فکر کردن درمورد

 موضوعهای مختلف میکردیم تا ساخت یه فیلمه تکراری خیلی پیشرفت

 میکردیم نه نه نه؟؟؟(مهندسه انتقادات گل دختر...!)

=-*=-*=-*

یه روز از یه ترکه میپرسن اگه آمریکا حمله کنه چیکار میکنی؟میگه زنگ میزنم پلیس 110

=-*=-*=-*

فردا به احتما 99/99% تشریف ندارم واسه همینم امروز آپیدم! بله عزیزم

 درست حدس زدی مسابقه داریم اما من قصد یه کار خیر دارم اگه موفق

شدم انجامش بدم بهتون میگم!!

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در پنجشنبه 11 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

:: ویرایش شده در دوشنبه 7 فروردین 1385 و ساعت 09:03 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: ما خبیث میشویم

بیا...شانس که نداریم...برای دهمین بار پاک شدسیو هم که میکنیم

کج و ماوج میشه دوباره همون آش و همون کاسه

=-*=-*=-*=-*

4 شنبه منو دوستام طبق معمول خبیث شدیمو تلاش بر آن داشتیم

که سر این دینی 2 رو کلاه بذاریم

- خوب بچه ها امروز از 4 درس امتحان داشتین نه؟؟

- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!

- یعنی شما هفته ی پیش امتحان دادین؟؟؟؟

- بلــــــــــــــــــــــــــه

- خوب گلدختر بگو ببینم کی ورقه هارو صحیح کرد؟؟

من:

جوجه آبیهبا حالت متفکرانه)خانوم اجازه من صحیح کردم

من:

خانوم: جوجه بنفشه؟؟؟

جوجه بنفشه:بله خانوم

خانوم:تو هفته ی پیش کجا بودی؟؟

جوجه بنفشه:خانوم یکی از فامیلامون فوت کرده بود مدرسه نیومدم!!

خانوم:پس هم تو غایب بودی هم امتحان ۲۰ شدی؟؟

ما:

جوجه بنفشه:نه خانوم حتمآ شما اشتباه کردی ماله ترممو گذاشتی؟؟

خانوم: گلدختر؟؟؟

من:بله خانوم؟

خانوم:تو هفته ی پیش چند شدی؟؟

من:خانوم ۲۰

خانوم:منکه هفته ی پیش اصلآ مدرسه نیومدم چطور شد شماها امتحان دادینو

نمره گرفتین؟؟؟

ما : لابد جنا ازمون امتحان گرفتن دیگه؟؟

خانوم:من از شما دوازدهم امتحان گرفتم نه؟؟

ما هم که دیگه ضایع شده بودیم گفتیم: بله دیگه آخرین بار دوازدهم بود

خانوم:پس یعنی هفته ی پیش امتحان نگرفتم؟

ما:نــــــــه هفته ی پیش؟؟نه نگرفتید؟گرفتین؟؟نه!!

خانوم: خوب پس ورقه هاتونو در بیارین شروع کنین!!

...

پ.ن:معلما تیز شدنا دیگه درس شیطون رو هم میخونن ای بلا

=-*=-*=-*=-*

راز این وبلاگ:اینجا دنیای منه!!این آهنگ قالب نوشته ها همشون ماله منن!!

اگر شماهم میخواین وارد دنیای من بشین باید همشو باهم قبول کنین

در صورتی که از آهنگ ناراحت هستین میتونین تا صفحه باز شد

قسمتت نظرات رو باز کنید تا آهنگ خفه شه

=-*=-*=-*=-*

**یه وبلاگ خوب حتمآ ببینیدش**

=-*=-*=-*=-*

خوب عزیز دل دیگه دست از این جلف بازیاش برداشتیه معذرت خواهی هم

درست کرده گفته من بذارم تو وبلاگ

اینم لینکش برای کسایی که نمیتونن ببینن!

خودش میگفت:من فکر نمیکردم اینطوری بشه مگه خر حرف بدیه؟؟

فقط میخواستن ایشون با من یه شوخی کوچولو بکنن شما خودشو ناراحت نکن

البته بنده خدا هم راست میگه خر که حرف بدی نیست خر یعنی بزرگ

=-*=-*=-*=-*

تشکر ویجه(ویژه) هم دارم از امیر و داوود خان که خیلی کمکم میکنن

=-*=-*=-*=-*

یه روز از یه ترکه میپرسنgf مخففه چیه؟ میگه گوجه فرنگی

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در شنبه 6 اسفند 1384 و ساعت 01:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 5 اسفند 1384 و ساعت 09:02 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین