تبلیغات
یه بچه شیطون - پست های دی 1384

:: مکس
از اونجایی که هفته ی پیش جمعه اون مسابقه هه رو دو در زدم و نرفتم (اونی که بدم میومدو
 
شماره سالن رو گم کرده بودم) هی پیش خودم به مسئولاش میخندیدم که مثلآ آخر سر کارشون
گذاشتم و اینادیروز صب زنگ زدنبعد خانومه گفت:ساینا خودتی؟(چه بی مقدمه این حرفو زد نه سلامی نه علیکی)گفتم بله خودمم گفت شما چرا دیگه تمرین نمیای شما چرا ...شما
 
چرا....(با لحن عصبانی گفت) منم با خونسردی گفتم من که انصراف دادم شما یادتون نیست گفت:
 
شما چرا انصراف دادی میدونستی حق دیگرانو ضایع کردی ؟ میدونستی شانس رو از یه دختر دیگه گرفتی میدونستی...؟منم گفتم: چرا اونوقت؟ من که نه اول بودم نه دوم نه سوم من منتخب
 
بودم شما هم برای مسابقات کشوری ۲نفرو میبرید نه چهار نفر در ضمن مثلآ اگر به جای من
 
کسی دیگه هم قبول میشد بازم بیهوده وقتشو صرف میکرد آخه اگه عرضه داشت که ۴ نمیشد که مثلآ دوم میشد در نتیجه بازم انتخاب نمیشد؟؟؟
 
هه بعد ضایع شد گوشی رو قطع کرد اما من به یه نتیجه یی رسیدم خیلی بی ادب بود نه سلام کرد
نه خداحافظی؟خلاصه خیلی حالم گرفته شد البته یه حرفای دیگه هم گفتما که  به شما نمیگم(برای حفظ امنیت و شخصیت)دیروز مراسم عقد یکی از آشناهامون بود وای که کلی خندیدیم
 
یه ۳ ساعتی اونجا بودیم بعد همگی رفتیم تلپ شدیم خونه خالم اونیکی خالمم که از سفر اومده بود دیگه... شبش که هممون خسته وکوفته بودیم یه دفعه شوهر خالم یه ماسک ترسناک گذاشت اومد مارو ترسوند من که تو خواب و بیداری بودم( ساعت ۲ صب بود) yak فراری کردم
 
که همه از خنده ترکیدن بعد هی این شوهر خالم داشت مارو اذیت میکرد ما هم هی اذیتش میکردیم که یه دفعه شوهر خاله راستکیم از اتاق اومد بیرون  ما هم هممون تو کف بودیم این یارو باحاله که نصفه شبی شوخیش گرفته مارو اذیت میکنه کیه؟ که لباساشو ( ماله شوهر خالمو) در آوردو ماسکشم بر داشت دیدیم بابا بزرگمهجل الخالق!
 
دقت کنین توی ایران هر استانی مردمش لحجه ی خاصی دارن که فقط ما و بعضیای دیگه از شهر
 
های دیگه لحجه هاشون معمولیه توی مسابقات که بودیم شب آخر با شیرازیا دوست شده بودیم و با هم حرف میزدیم یه دفعه یکیشون بر گشت گفت اه شما چقدر لحجه تون ضایع ستمنم گفتم نظر لطفتونه
 
دیروز با خاله م و پسر خالم داشتم توی خیابون راه میرفتم که یه دفعه پسر خالم جیغ کشید همه برگشتن نگا کردن دیدیم پاشو گذاشته روی یه سگ خیلی کوچولوقبلشم نزدیک بود من لگدش کنم اما نکردم عوضش پسر خالم لهش کرد صاحبش yak باخشم مارو نگا کرد که نگو خوب تقصیر خودش بود سگه به این کوچولویی رو تو اونهمه جمعیت که رو زمین نمیذارن
میذارن؟؟؟
 
فیلمه مکسو دیدین؟؟؟
 منو خواهری هفته ی پیش باهم رفتیم دیدیم با مزه بود خیلی ! پیشنهاد میکنم شما هم ببینید پر فروش ترین فیلم بوده تا الان
 
 
توی مطب نشسته بودیم ( منو خواهری )که این منشیه هی با یه مرد غریبه حرف میزدو قند تو
 
دلش آب میشد هی حرف میزدو سرخ میشدو هی...هی این دوتا حرفای ... میزدنو هی منو
 
خواهری میگفتیم چقدر پررو هستن جلوی همه ... هی...
 
آخرش دیگه اعصابم خورد شد گفتم چقدر آدم میتونه پررو باشه با یه مرد متاهل و غریبه حرف بزنه بعد گوشامو تیز کردم ببینم چی میگن که...
 
که فهمیدم مرده خواستگار دخترسخدایی اصلآ به مرده نمیخورد بهش میخورد سه تا هم
بچه داشته باشه ...(عاقبت فضولی...)
 
از همتون بابت پیشنهادای که دادین ممنونم
 
کلی الان فک و فامیل خونمون ریخته و منم تازه الان از خواب بیدار شدم هنوز صبحانه نخوردم البته
نخورم بهتره چون تا ۱ساعت دیگه نهار میخوریم فعلآ برم تا مامانم نکشته منو
 
نظر یادتون نره
:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 30 دی 1384 و ساعت 12:01 ب.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 30 دی 1384 و ساعت 01:01 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: کلاس ما...

مطالبی که من توی این وبلاگ مینویسم تمام زندگی من نیست این رو خیلیهاتونم میدونید اما دارم برای کسایی میگم که فکر میکنن زندگی من به همین چند تا اتفاق ساده ختم میشه و میگن زندگیت توی این وبلاگ داره جلوی چشمت میگرده ؟.همیشه همه بهم میگن سعی کن اتفاقات شادوخوشحال کننده ی روزمره ات رو نگاه کنی و فکرتو با بقیه مشکلات مشغول نکن منم با درست کردن این وبلاگ  خواستم کمکی کنم به خودم تا بهتر بتونم قسمته مثلآ قشنگ زندگیمو نگاه کنم و شاید هم با آدمایی آشنا بشم که سالهای آینده  بخوام با کسایی مثل اونا زندگی کنم . همه چیه این وبلاگ شخصیه ربطی به کسی یا چیزی هم نداره . اینو یه بار گفتم بازم میگم کسی که از این طرز نوشتن و وبلاگداری بدش میاد میتونه نیاد دیگه چرا خودشو ناراحت میکنه یا اگرم فکر میکنه با اینطور حرف زدن میتونه منو از کارم منصرف کنه سخت تو اشتباهه چون من همیشه کاری رو انجام میدم که دلم هم راضی به انجامش باشه حالا هر چی دلتون میخواد بهم بگید؟؟؟؟.

بعد از اینکه فهمیدیم معارفی وسواس داره دیگه اذیتش نکردیم (چه بچه های خوبی هستیم؟؟)حیف شد توی معلما این از همه باحالتر بود

آخیش خوب شد برف اومدا داشتم کم کم عقده ایی میشدم جاتون خالی به آرزوم رسیدم ایندفعه اینقدر نوشی خورد زمین که دیگه داشت اشکش در میومد منم هی میخندیدم اون لجش در میومد. یه بارم نزدیک بود من بخورم که دست نوشی رو گرفتم عوضش اون خورد زمین من نخوردم آخی نازی بیچاره ...

ما چون 1ساعت بعد از امتحانامون کلاس درسی داریم نمیذارن از مدرسه بریم بیرون یه بار منو نوشی خواستیم بریم خونه هامون که دوستم گفت بچه ها نرین نمیذارن. گفتم ممکنه تورو نذارن اما مارو میذارن (آخه خیلی بچه شرره) خلاصه بعد از کلی جرو بحث و اینا باهم شرط بستیم که میذارن یا نه باهم رفتیم بیرون معارفی و مدیرمون مارو دیدن معارفی گفت کجا میرین منم گفتم داریم میریم خونه گفت خوب برید بعد دوستم گفت خانوم منم میخوام برم خونه بعد مدیرمون گفت تو خیلی... میکنی بری خونه لازم نکرده برو تو مدرسه برو منم برگشتم یه چشمک به دوسته دلشکستم زدم بعد همینجا بود که منو نوشی فهمیدیم چقدر به ما اعتماد دارن... دوست بیچارم خیلی ناراحت شد اماحقش بود...

کلاسی که ما میریم خیلی باحاله یه کلاس فوق العاده بزرگه که حدود 70 یا 80 نفر توش هستن همه هم از نوع شرو شیطون مثلآ یکی یه سوتی میده دیگه هیچی کنترل کلاس به هم میخوره هرکس که تیکه میندازه یا میخنده پا میشه جاشو عوض میکنه واز این کارایی که معلمه جوش میاره دیروز که حسابی توهین کرد بهمون بدبخت پیر شد سر کلاس ما اما خیلی ضایعست که توی یه همچین کلاسی دبیر برگرده بگه خانوم ساینا...حرف نزن(این معلمه با اجازتون با من خیلی لجه فقطم منو میخواد ضایع کنه) نوشی هم که یه دوست واقعآ با وفاست سر کلاس هی بامن حرف میزنه ماشاله ازروهم نمیره یه باردبیرمون برگشت گفت نوشی حرف نزن گفت ایــــــــــی خانوم من کی حرف زدم ساینا بود حالا که اینقدر این بچه حرف میزنه میرم اونور میشینم  اونم که با من لجه منو انداخت بیرون از کلاس البته خیلی کاره خوبی کرد دیگه داشت حوصله م سر میرفت همه رو بلد بودم منم رفتم با بقیه بچه ها برف بازی

میخوام یه مدرسه ی ممتاز بهتون معرفی کنم یه دبیرستان غیر انتفاعی تو کرج .شرایط فعلیش :

یه کلاس کوچیک ته حیاط .سقفشو با تف (خیلی ببخشید) به دیواراش چسبوندن  توی زمستونا وقتی برف میاد سقفش آویزوون میشه یه بار به مدیر گفتن که بیاد سقفو درست کنه داره میریزه رو سرمون گفت اشکال نداره اگرم بریزه نمیمیرید آخه تیر آهن نداره

توی کلاسش سه تا ردیف سه میزه هست همه همیشه باهم دعوا دارن یکی

میگه من ته بشینم خوب نمیبینم اونیکی میگه من میخوام میز جلو بشینم ... حالا

خوبه توی سه تا ردیف فقط شیش تا میز پر میشه اونم یا تک نفره یا فوقش دو نفره

آخه توی این کلاس پرجمعیت فقط 9 نفر هستن !!!عوضش کنار مدرسه یه

بستنی فروشیه که زمستونا پاتوق بچه هاس همه بستنی میخورن و... اما

هنوز خانواده ها تو کف این موضوع موندن که چرا بچه هاشون زمستونا زیاد سرما

میخورن!!!خلاصه یه مدرسه کاملآ با امکاناته کلی هم ادعا دارن اونوقت میگن این نسل بی سوادن!!

تو باشگاه ما یه دختر 8 ساله هست. یه بار معلمشون اومد ازشون یه امتحان گرفت سوالش این بود که با * که * جمله بسازید اونم نوشت

_ مامان ایی که خانوم گفت یعنی چه؟؟؟؟؟

بعد میگن این برنامه ها خیلی قشنگ و جذابه .!!! آره خیلی

همه در مورد ضد حال مینویسن که مثلآ ضد حال یعنی چی اما من میخوام در مورد ضد ضدحال بنویسم  البته فقط یه موردشو

ضد ضدحال یعنی . . .

معارفی مراقب امتحانیمون باشه جدی خیلی باحال میشه کاش همیشه این مراقب ما بود یه ذره میخندیدیم

دیدید بچه ی خوبی شدم دیگه به معارفی گیرندادم؟؟؟!!

جکام ته کشیدن کمــــــــک!!!

یه عنوان خوب برای وبلاگم پیشنهاد بدید!

نظر فراموش نشه!!

 

 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 23 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 23 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: ذهن برتر

یه چیزی رو ما دریافتیم! اونم اینه که معارفی وسواس داره یادتونه میگفتم درو باز نمیکنه در

میزنه منتظر میمونه تا ما درو باز کنیم؟ حالا یه چیز دیگه هم بگم اصلآ با دست در نمیزنه با پاش درو میکوبهحالا یه چیز دیگه هم فهمیدم اونم اینه که با این سنش هنوز دختره

پسوند : هم سیفیل داره هم حلقه نداره بعد از کلی تحقیق دریافتیم که دختره .موندم چرا پس با اینکه دختره اما عین توپ....

سر زنگه یه معلم بسیار ... نشسته بودم که ناظممون اومد منو خواست برم دفترکلی ترسیدم آخه زنگ قلبش خراب کاری کرده بودم ناجور گفتم هیچی دوباره میخوان کلی غر بزننو تهدید کنن بعد مامانمو بخوان فرداشم یه تعهد بگیرنخلاصه ترسان لرزان رفتم دیدم ناظمم عین طلب کارا ایستاده رفتم جلو ساکت ایستادم چشتون روز بد نبینه آن چنان با اون هیکله فندقیش پرید تو بغلم که هنگ کردم کلی بوسم کردو قربون صدقم رفتو ... که خودم از تعجب داشتم احساساتی میشدم جالب بود برام آدم خراب کاری کنه و اینهمه محبت ببینه بعد شروع کرد

 به تبریک گفتنو اینا تازه دوزاریم افتاد که بابت اون مسابقه س دلم آروم شد

تازه بعد از یکی دو هفته همه یادشون افتاده مارو تهویل بگیرن کلی تو مدرسه برو بیا داشتم هرکی

منو میدید تبریک میگفتو ... بعد کلی همه شاکی شدن که چرا زودتر نگفتم آخه به کسی نگفتم به جز مادرو پدرمو شما بعد همینطوری آروم آروم به وسیله ی جریان رسانایی همه فهمیدن

دیدید بازم مچتونو گرفتم هیچ کدومتون برام دعا نکردید( قابل توجه علیرضا که به دعا خیلی علاقه داره)قبول شدم همون رشته ورزشی بود که دوسش نداشتم به زور منو برده بودن قبول شدم امروز صبح با هزار زورو بدبختی ساعت ۶ از خواب بیدار شدم بعد رفتم سالن بهم گفته بودن

تمرین کنم بعد انصراف بدم میدونستم تمرینشون ۳ ساعته وگرنه زودتر انصراف میدادم وای خدا

پدرمون در اومد دیگه ۳ ساعت تموم همش ورزش کردیم آخر تمرین رفتم انصراف بدم قبول نکرد منم گفتم بهتون زنگ میزنم اطلاع میدم میام یا نه شمارشو کفه دستم نوشتم اما پاک شد

شماها هم شاهد باشینا من میخواستم برم خدا نخواست که شمارشون پاک شد

توی باشگاه به من میگن ذهن برتراز همه زودتر همه چیو یاد میگیرم و بهتر از بقیه همه چیو حفظ میکنم و توی کارای ذهنی از همه جلوترم برای همینم همه بهم میگن ذهن برترنمیدونین چه کیفی بهم دست میده اینطوری صدام میکنن به خودم امیدوار میشم

دقت کردید همه ی وبلاگا یه جورایی بهم متصل میشن من امتحان کردم همینطوری توی هزارتا وبلاگ گشتمو گشتم تا دوباره به وب خودم رسیدم حالا دیدید واقعآ ذهن برترم

یه دوست خوب دیگه به جمع ما پیوست اول از همه لینکش کنید دوم اینکه به اونم سر بزنیدو نظر

بدید چشم انتظار شماستا میدونم الان از اون گوش چپه میشنویدو از سمت راستیهخارج میکنید

اما جدی میگم لینکش کنید لینکش اینه

نظر فراموش نشه لطفآ

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 16 دی 1384 و ساعت 01:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: من امید دارم...

توی این هفته هرروز امتحان داشتم یکی رو از اونیکی بدتر دادم تا حالا تو عمرم تو یه سال اینهمه

امتحان بد نداده بودم

امتحان آخرم زبان بود وای که چقدر سرش خندیدیم معارفی مراقب ما شده بود مثلآ فکر میکرد

خیلی تیزه ( خودش میگفت) اما ما ( منو ۳تا از دوستام)  به همه ثابت کردیم هیچم تیز

نیست سختترین امتحان بود فکرشو بکنید مثلآ منو زهرا که مخ زبانیمو مثلآ یه پا استادیم تو کفش

مونده بودیم چه برسه به بقیه خلاصه اینقذه تقلب کردیم که ترکیدیم از خنده کلی تابلو کار

میکردیم .

مثلآ زهرا که جلوی من نشسته بود محکم با پاش میزد زیر میز من بعد ورقه رو با کنال آرامش بالا

میگرفتو سوالیو که مشکل داشت ازم میپرسید منم جوابشو میدادم حالا این معارفی کجا ایستاده

بود کنار میز جلویی زهرا نوشی هم که هزار ماشاله کنار من نشسته بودو دید کامل داشت به ورقه ی منو زهرا با خیال راحتم از روشون کپی میکرد ( ای نامرد خبیث نمرش همش ماله منه )

یه بارم من ورقه مو کج کرده بودم که نوشی از روش بنویسه بعد هدیه ( خنگ کلاسمون) از روی من نوشت پررو پررو ازم تشکر هم میکنه وقتی همه ورقه هاشونو دادن فقط ۵ نفر تو کلاس موندن

ماهم دیدیم مرض که نداریم هی از هم میپرسیم بعد ورقه هامونو جا به جا کردیم معارفی مشکوک شد امابه خیر گذشت اما نمیدونم چرا با اینکه اینهمه تقلب کردیم بازم هممون نمره کم میاریم چرا؟

سر امتحان عربی هم معلممون اومد به نوشی کمک کنه ( پارتی بازی)بعد منو زهرا هم

گوشامونو تیز کردیمو شنیدیم بعدشم وقتی دبیرمون حرفش تموم شد منو زهرا ازش تشکر کردیم بعدش با تعجب نگاهمون کرد بیچاره فکر میکرد ما نمیشنویم آخه صداش خیلی آروم بود اما ما... خلاصه امتحانای میان ترممون تموم شد حالا مونده ترم...

من یه معلم دارم خیلی باحاله اصلآ هرس نمیزنه که چرا فلانی امتحان شده ۱۴ یا خوشحال نمیشه

که اونیکی شده ۲۰ یه بار یه حرف راستی زد گفت: اونی که ۲۰ میشه خودش فهمیده که باید

درسشو بخونه پس باهاش کاری ندارم انیم که میشه ۱۳ ۱۴ باید خودش بخواد بخونه در غیر این

صورت کاری نمیتونم براش بکنم اما کسی مه متوسطه رو باید بهش کمک کنم تا به عالی برسه

چون داره سعیشو میکنه  یه بارم من دفترم رو جا گذاشته بودم آقا با کلی ترس و لرز رفتم پیشش

اعتراف کنم گفتم الان میگه ساینا تو دیگه چرا تو که الی بلی تو دیگه چراو... گفتم ببخشید من

دفترم رو جا گذاشتم گفت مبارکه؟؟!! گفتم همین ؟ گفت :آره دیگه مبارکه خوب من چیکار کنم

که تو جا گذاشتی ؟ دیدم راست میگه ها کاری کسی نمیتونه بکنه  واسه همینه که ۴۰ سالشه اما

۲۰ ساله میزنه دیگه دوست عزیزم که میخوای معلم بشی یاد بگیر

خیلی خوبه که آدم امید داشته باشه مثلآ من...

امید دارم که...

۱- معدلم بالای ۱۹ بشه (از اون امیدای عمرنات بود)

۲-یه روزی معارفی بیاد بگه من به یه دلیلی دیگه معلم شما نیستم ( وای خدا اگه بشه چی میشه)

۳-بدون کنکور برم دانشگاه ( هه هه زکی خیال باطل)

۴- قهرمان جهان شم ( دیگه چی؟)

۵- اون داور اصفهانیه که تو مسابقات خودکاره نازنینمو کش رفت غذاش تو گلوش گیر کنه ( الهی)

(آخه آدم عاقل خودکارم کش رفتن داره؟؟!!)

۶-یه روزی که برف اومده باشه و منو نوشی داشته باشیم باهم بریم بیرون نوشی سر بخوره بیفته

زمین من بهش بخندم (همیشه من میوفتم اون میخنده حالا یه بار اون بیوفته من بخندم !!)

بقیه امیدام واسه بعدآ

یه حسی ناجالبی بهم داره میگه اسم وبلاگو عوض کنم یادتونه اون اوایل آدرسه وب رو تغییر

دادم چه بساطی بود میدونم کلی همتون نفرینم کردینو اینا اما نه دیگه اسمو تغییر نمیدم فقط

میخواستم اذیتتون کنم یه ذره شوکه شید اما از این اسم بدم میاد

از این به بعد میخوام ترک کلمه های انگلیسی و ... بکنم اگه از این به بعد کلمه های انگلیسی

پروندم یکی یه دونه منو بزنید تا بالاخره یه روزی آدم شم

Hosted by Tinypic.com

کامنت!!؟!! فراموش نشه

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 9 دی 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: طرز تهیه تخم مرغ برای دختران و پسران

ببخشید عجله دارم باید تند تند حرفامو بزنم

جواب یه دوست: من نمیتونم تالوی ووشو رو بدون عکس آموزش بدم حالا اگه شد عکس چندتا تکنیکو میکشم و بهتون یاد میدم اما تالو حتمآ به عکسای مخصوص نیاز دارم شرمندم

۴ روزه پر استرس رو پشت سر گذاشتم آخرشم این استرسه کار دستم دادو مقام سوم آوردم

عوضش تیم ما اول شد تو کل کشور بله دیگه ما تیم تهرانه همیشه قهرمانیم

تــــهـــــــــــــــــــــــــــــران قـــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمــــــــــــــــــــان

جاتون خالی خیلی خوش گذشت کلی خاطره دارم حیف که نمیتونم بگم وقت ندارم  اینقدرم دادو

جیغ و ... کشیدیم که هیچ کدوممون صداهامون در نمیاد من که اصلآ حرف نمیزنم دیگه خودم از صدای خودم وحشت میکنمآخرشم کار خودمو کردم و با س دوست شدم اونم طوری که باهم

کلی جور شدیم اولش که دیدم نیومد خیلی حالم گرفته شد بعد دیدم اومد اما فکر کرد تو خوابگاه

ما جا نداره بعد رفت خیلی بازم ناراحت شدم نیم ساعت با دوستام کلکل کردم تا بلاخره ۴تا

 تخت برای اونو دوستاش پیدا کردم از شاسمم اومد پیشم خوابید خلاصه خیلی باهم حال کردیم و  گل گفتیمو گل شنیدیم خیلی اذیتش کردم بیچاره آخی راستی یه فاجعه!!!

تو خوابگاه منو - س- (love من) داشتیم باهم حرف میزدیم بهش گفتم این خواهرت خیلی برام

 آشناس من اینو کجا دیدم گفت مسابقه جمعه تو کرج اومده بودی گفتم آره گفت پس اونجا دیدیش گفتم تو هم بودی گفت آره نه شرکت کننده بلکه داور سومخودش بود خود خائنش بود

اون بود که امتیاز به من کم داد تا میانگینم پایین بیاد کلی باهم جرو بحث کردیم آخرش دیگه مجبور شدم غرورمو فدای عشق کنم و ببخشمش

اینو بخونید بخندین مختص پسراس

طرز تهیه تخم مرغ دختران و پسران

دخترها
توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن
- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن

پسرها

توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن
چند تا فحش میدن
دنبال كبریت میگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمكدون میگردن
نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن
دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن
نمكدون رو پر از نمك میكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینك
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن
قابلی نداشت

یه ذره تو کلاس حوصله م سر رفته بود گفتم بیام یه حالی هم به دوستام بدم هم یه ذره جو کلاس

بهم بخوره سر زنگ عربی پشت معلممون نوشتم ـ ذ ـ (ذورو) آقا هی این تو کلاس قدم میزد

هی بچه ها میخندیدن وقتی رفت بیرون با یه حالت عصبانی برگشت تو کلاس اولش کلی فوحش نثارمون کرد بعد شروع کرد مارو پند دادنهی گفت مردم ما فرهنگ ندارن بفهمن این برنامه

های تلویزیون برای خودشونه که شبا خستگیه روزانه از تنشون در بیاد مردم ما فرهنگ ندارن که با

 آغاز هر برنامه تغییر میکنن مردم ما... خلاصه کلی نصیحت کرد ماهم هممون مثلآ از متحول

 شدیمو سرمون انداختیم پایین وقتی ساکت شدو فکر کرد ما آدم شدیم یکی از بچه ها گفت : پول وده پول زور ودهدیگه ما مردیم از خنده اینم از نصیحت...

یه روز از یه ترکه میپرسن بچه کجایی میگه تهران میگن از کجای تهرانی میگه از تبریزش( به این

میگن کمبود جک)

خیلی خوبه اگه آدما جایگاه خودشونو بدوننو بی خودی شخصیت خودشونو زیر سوال نبرن یه ذره

بفهمن و رعایت حرف زدنشونو بکنن و شخصیت خودشونو پایین نیارن( اینم جواب یه دوست بود)

من رفتم نظر یادتون نره

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در شنبه 3 دی 1384 و ساعت 08:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین