تبلیغات
یه بچه شیطون - دزد ۲

:: دزد ۲

به ترکه میگن بابا شدی میگه:

به زنم نگید میخوام غافلگیرش کنم...!

=-*=-*=-*=-*

دیگه جدیدآ یه طوری شده تاکسی هم نمیشه سوار شد!!

چند روز پیشا سوار تاکسی شدم کنارم یه مرد تقریبا 30 35 ساله

نشسته بود کیف منم سمت اون آقاهه بود!

از لحظه ی اول که وارد تاکسی شد دیدم با زیرکی خاصی داره دستش روسمت کیف

من میاره!! منم که تیییییز زودی فهمیدم اما به رو خودم نیاوردم

تا مثلآ هنگام سرقت مچش رو بگیرم!!

بعد از کلی کلنجار که با خودش رفت موفق به رسوندن دستش به

کیف مبارک بنده شد منم تا دیدم دستش به کیفم رسید محکم کیفم رو

برداشتم اول کوبیدم به دست اون بعد گذاشتمش اونورم!!

(بنده خدا اگه دستش به کیف من میرسید حتمآ کلی نا امید میشد

آخه اونروز یادم رفته بود کیف پول با خودم ببرم اگه اون 500 تومن رو هم

اتفاقی پیدا نمیکردم مجبور بودم پیاده تا مقصد محترم برم...البته زیاد

پیاده راهی نبود فوقش 2 ساعت پیاده راه بود دیگه...)

اما داستان به اینجا ختم نشد ...انگار با برداشتن کیفم تازه کارش آسونتر شده بود

و راه دستش بازتر شده بود!!!!!

خدای من باورم نمیشد توی تاکسی یکی بخواد این کارو بکنه!

حالا هی منم به روی خودم نمیاوردم دیدم بدتر داره اذیت میکنه...

اینقدر اعصابم له شده بود که دلم میخواست بگیرم خفه ش کنم!

مجبور شدم وسط راه پیاده شم وقتی که از تاکسی خواستم پیاده شم یه حرفی زد

که من متوجه نشدم اما آنچنان محکم بهش گفتم...(چون دور از ادبه سانسوریه)

که خودم کیف کردم.!

بارون میومد هوا هم خیلییییییی سرد بود منم لباس گرم آنچنانی همراهم نبود

اما باز پیاده خونه رفتن رو به تاکسی سوار شدن ترجیح دادم(حسابی ترسیده

بودم!!) 1 ساعت تا خونه پیاده رفتم وقتی رسیدم خونه عین موشه تو فاضلاب

 شنا کرده خیس بودم یه عطسه گنده کردم و رفتم تو اتاقم خوابیدم...!

=-*=-*=-*=-*

امسال تولدم با بقیه سالا خیلی فرق داشت!

کسایی برام پیغام تبریک فرستادن یا زنگ زدن که اصلآ انتظار

نداشتم!خیلی خوشحالم!اما چقدر زود گذشتا !! پیر شدم رفت

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 19 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 19 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین