تبلیغات
یه بچه شیطون - دزد

:: دزد

ای بابا یا من مریضم یا کامی جون...

مثلآ بعد از پست قبلی تصمیم گرفته بودم جدآ دیگه هر هفته بروز کنم

اما مثل اینکه خدا همچین چیزی نمیخواد...!

=-*=-*=-*=-*

داستان دزدیدن من زیاد جالب نبود واسه همین نگفتم...

=-*=-*

همینه دیگه که میگن دختر شب تنها نباید تو خیابون باشه !!

البته این 1 مورد استثنا بود وگرنه من که دختر خوبیم شبا بیرون نمیرم...

تاکسی سوار شده بودم راننده هم ازاون راننده های پست فطرته...بود

به جزمنم مسافر دیگه یی سوار نکرد

بعد از اینکه ۱۵ دقیقه از آینه سرک کشید...

من: مرسی آقا همینجا پیاده میشم...

اون مرتیکه ی...از اون حرفایی میزد که من حتی یادش میوفتم

چیندیشم میشه چه برسه بخوام بنویسم)کجا خانوم حالا تشریف

داشتینو ...

من:پیاده میشم...

اون مرتیکه ی گوهه...:نه مقصد شما اینجا نیست من میدونم

(حس شیشمش یه ذره میلنگید)

من: نه همین جاست اصن دلم میخواد اینجا پیاده شم

مرتیکه: نه این حرفو نزن

خوب منم دیدم حرف آدمیزادکه سرش نمیشه حالا چند تا راه حل داشتم:

1- دستمو تو چشاش فرو کنم

2-موهاشو بکشم (کچل بود این 1 مورد حذف میشه)

3- با کفشم بکوبم تو سرش

4-با کیفم بکوبم تو سرش

این دو راه زیاد قابل قبول نیست حداقلش واسه من نتیجه یی نداشت

چون نه کیف سنگین همراهم بود و نه کفش پاشنه بلند!!

5-در رو باز کنم بپرم بیرون حداقل اگر قرار بود بمیرم شرافتمندانه میمردم

پاسخ صحیح:

گزینه 5

اونم دیگه زد کنار من پیاده شدمهمین...قصه ی ما به سر رسید گلدختر

به خونه ش رسید

یک سخن آموزنده:

اگر کسی خواست بدزده شمارو اصلآ نترسیدو با خونسردیه کامل

باهاش مبارزه کنید مطمئن باشید شما پیروزید...

                                        *گلدختر کوری*

=-*=-*=-*=-*

=-*=-*=-*=-*

. .

    .

      .

        .

          .

          . . .  

برو کنار جیشی نشی

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در پنجشنبه 11 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین