تبلیغات
یه بچه شیطون - عروسی

:: عروسی

ای بابا بازم 2 هفته شد؟؟

i am sorry

=-*=-*=-*=-*

چند روز پیشا داشتن منو میدزدیدن(تاکسی)

یاد یه خاطره یی از چند سال پیشا افتادم گفتم بیام تعریف کنم...

ساری عروسی دعوت بودیم ساعت 2 صبح عروسی تموم شد...

خوب یه دفعه شلوغ پلوغ شد خانواده محترمم یادشون رفت بنده و

 داییم رو همراه خودشون ببرن(باید برمیگشتیم قائمشهر)

ای بابا حالا همه رفتن فقط ما موندیم مگه ساعت 2 صبح تاکسی گیر

 میومد...هیچی دیگه مجبور شدیم گوشه خیابون بشینیم بلکه

یک آدمه خیری مارو با خودش ببره...نیم ساعت که گذشت یه

پیر مرد بامعرفتی با اون ژیان دو در مهربونش مارو سوار کرد...

با سرعت بی نهایت زیاد (10 کیلومتر در سال)حرکت کرد.عقربه های

 سرعت شمارش از 10 کیلومتر به بعد تار عنکبوت بسته بود

خوب ما هم که جرات شکایت کردن نداشتیم.هیچی دیگه خفه خون

گرفتیم تا رسیدیم به قائمشهر و مقصد محترم...

داییم با کمال احترام گفت:اگه مارو همینجا پیاده کنید ممنون میشیم...

راننده هم اصلآ به روی گل مبارکش نیاورد و همینطوری به راهش

 ادامه داد ...

_ ممنون آقا پیاده میشیم...

....

آقا پیاده میشیم....

....

إ إ آقا پیاده میشیم...(با صدای بلند)....

باز راننده به روی گلش نیاورد حالا ماشین دو در هم بود دری هم پشت

 نداشت که ما بخوایم باز کنیم بپریم بیرون...

دیگه من مشته رو آماده کرده بودم بکوبم تو سر راننده

 که داییم داد زد...:

آقا پیاده میشییییییییییم....

راننده با کمال خونسردی گفت:چی پیاده میشید؟؟

تازه اون موقع بود که فهمیدیم گوشای محترمشون سنگینن...

گفتیم آره پیاده میشیم...مارو پیاده کردو ما هم مجبور شدیم کلی

 پیاده برگردیم خونه فامیلمون. ۱ کیلومتریاونور ترپیادمون کرد...

تا 1 هفته از کمر درد داشتیم میمردیم چه صندلیهایی داشت!

 درو دیوار ماشین هم داشت میومد پایین اینکه ما چگونه سالم

 رسیدیم به مقصدمون ...دیگه نمیدونم...!

=-*=-*=-*=-*

ترکه یه پرشیای صفر میبینه میزنه شیشه ش رو میشکونه صاحب

 ماشین میاد میگه...:

إ آقا چرا شیشه ی ماشین منو شکستی؟؟

ترکه:ماشینه شما بود؟؟ ببخشید فکر کردم ماله شوکته!!!

=-*=-*=-*=-*

دوستان گلم لطفآ آدرسای وبلاگتون رو درست برام بذارید

تا من بتونم بیام و به شما سر بزنم...

علی جان شما هم دوباره آدرست رو بده مرسی...

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 21 مهر 1385 و ساعت 11:10 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 21 مهر 1385 و ساعت 11:10 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین