تبلیغات
یه بچه شیطون

:: دپرس شدم

خوب به سلامتی و میمنت مسابقه رو بخشیدم به رقبااینقدردرک این موضوع

 برام سخت بود که تا یه هفته از درون داشتم خورده میشدمبعد از اون مسابقه

ایکبیری هم دیگه باشگاه واسه تمرین نرفتم...یک ماهی نیاز به استراحت دارم

تو امتحانات فرصت خوبی برای تصمیم گیری و برنامه ریزیه فعلآ حسابی خودمو

باختم...آخی بیچاره طفلی گل دختر چه ضربه روحی سختی خورد

آخه سر یه مسئله خیلی مسخره کارم وسطش خراب شد اینقدر ازاین

 آدمایی که عین بختک میان پارازیت میندازن بدم میاد که...تمام تمرکزمو

از بین برد استاده بی ادبم...اگه اون پارازیت نمینداخت شاید مقام میاوردم...

دو روز اول مسابقه خیلی دپرس بودم اما بعدش بی خیال همه چی شدم

تو اتوبوس که داشتیم بر میگشتیم خیلی حال داد مثلآ چند بطری آب گرفتیم

که بخوریم آخرش یه قطره هم به خودمون نرسید همشو رو هم دیگه ریختیم 

حسابی هم زدیمو نرقصیدیم یعنی فقط زدیم.نرقصیدیم.! شعر هم خوندیم

عین بچه پرروها (البته عینش که نه خودش)حسابی همدیگه رو اذیت

میکردیم...اما بدترین مسابقه یی بود که رفتم

=-*=-*=-*

از این به بعد دیگه هفته گی نمینویسم مثل سابق قره قاطی مینویسم

یعنی زمان خاصی نداره نوشتنم ...

=-*=-*=-*

به نظر شما من ۴۰۰۰تومن پولمو چطوری خرج کنم که بتونم واسه دو نفر

هدیه تولد بگیرم؟بی پولی جونمو داره ازم میگیرهبیچاره من...

=-*=-*=-*

اینم جک دیگه من برم ...

یه روز آقا گرگه رو تو خیابون میبینن داره شل و وارفته و لنگان لنگان راه میره

میگن چرا ینطوری شدی ؟؟چی شده؟؟میگه رفته بودم دم در خونه

شنگول منگول در زدم گفتم منم منم مادرتون باباشون باور کرد...

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در سه شنبه 2 خرداد 1385 و ساعت 01:05 ق.ظ

:: ویرایش شده در سه شنبه 2 خرداد 1385 و ساعت 01:05 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: بای بای ما رفتیم...

ببخشید من کیو هک کردم کی منو هک کرده؟؟من که هک بلد نیستم

حالا کی منو هک کرده؟؟کلآ منظور شماهارو نفهمیدم بعضیا یه چیزایی

میگفتین که بوی هک و اینا میداد منکه کاری نکردم هرکس گند زده به این وبلاگ

و یا بقیه وبلاگا خودش دستشو پشت سرش ببره تا شلیک نکردم

=-*=-*=-*

۱ هفته س خواب و خوراک درست و حسابی ندارم دعا کنید تو این مسابقه

کشوریه برنده بشم وگرنه از تیم ملی حذف میشم(نکه الان خیلی فعالیت دارم

تو این تیم ملیه...)اعصاب معصاب درست و حسابی برام نمونده هر شب خوابای

 چرت و پرت میبینم درسو کتابو هم که بوسیدم گذاشتم تو کمدم درش رو هم

قفلیدم فقط شده ورزش به جمعه مونم که قشنگ گٍل مالیدن!! بازم ورزش

ولی یه فیضی میبرم از این مسابقه اونم اینه که ۳ تا امتحان رو نمیدم دارم میرم

 شهرستان واسه اولین باره که واقعآ حس میکنم دارم میرم مسابقه کشوری آخه

 همیشه تو تهرانه مسابقات هیچ حال نمیده خلاصه فقط چشم براهه نیروی

دعاهای شمام اصلآ وقت ندارم حوصله هم ندارم میترسم هم امید دارم

 هم ندارم این اطرافیان هم هی مثلآ میخوان به قول خودشون به من کمک کنن

 هرکدومشون میان با نصیحتاشون بدتر فکر منو مشغول میکنن دیشب که یه دفعه

قاط زدم یک yak دادی زدم تو خونه که خودم بعدش پشیمون شدمخلاصه حسابی

 قاطیم ... بخواین اذیت کنین دیگه ...

=-*=-*=-*

چند روزپیشا مثلآ کارنامه واسه امتحانای مستمر دادن یه نمره های باحالی داشتم که

نگو...اینقدر نمره هام قشنگ بودن کارنامه رو که گرفتم مستقیمآ انداختم

سطل آشغال حالا نمره هارو بیخیال کلآ دو تا نمره کم داشتم بقیه بالا بود

 انضباط رو به چسب ---->۱۷ جدآ یعنی من اینقدر بچه ی بی انضباطیم؟؟

البته سر همه معلما یی که کم دادن تلافی کردم سر کلاس همه شون

 اخم کرده و خیلی جدی و خشک و خشن نشستمدیگه خودشون فهمیدن

خیلی کار زشتی کردن امیداوارم تکرار نکنن مخصوصآ معارفی که

انضباط داد ۱۶چاقه گنده ی ترشیده ی...

=-*=-*=-*

یه روز یه ترکه مسجد میسازه میبینه هیچ کس نمیره اونجا نماز بخونه دم درش

مینویسه نماز صبح یک رکعته بدون وضو

توجه                                توجه

 بازم یه آدمه ...( شیپ شیپ سانسوریهSmiley)

 دیگه با اسمه من میاد تو وبلاگای شما میگه که

من هکتون کردم به خدا من نیستم باور کنید!!

 من اصلآ هک بلد نیستم بیچاره من...Smiley

آخه منه بیچاره مگه چیکار کردم اینقدر میخواین

زیراب منو بزنیدSmiley

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 02:05 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 09:05 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مفاسد

جا داره همینجا از برو بچه های باحال تیم استقلال تشکر و یجه (ویژه) کنم

امیدوارم سالیان متوالی قهرمان لیگ برتر بشین الهـــــــــــــــــــــــی آمیــــــــــن

             ۰*۰ استــــــــــــــــــــقلال  قــــــــــــهرمــــــــــــان۰*۰

مسابقه مسابقه!!

به خاطر این قهرمانی بزرگ و باحال و ضد حال برای پرسپولیسیهای گرامی

مسابقه براتون دارم!!!!

سوال این مسابقه:

.

..

...

بگین این دو بازیکنی که پشتشون به ماست کین؟یکیشون که تابلو اونیکی

کیه؟هان؟؟؟؟؟؟بگو...زود...تند...سریع...!البته تقلب نکن موس رو روی

تصویر نبر آخه اونجوری اسمشون معلوم میشه

اینم عکس تماشاچیهای دوربین ندیده ی ندید بَدید

 کشتن خودشونو !! بدبخت زیریه

=-*=-*=-*

بالاخره میرسیم به قسمت جوابهای دسته جمعی!!

عزیزان محترم لطفآ منو با خودتون مقایسه نکنید !!!

شماها بچه های کاملآ منفی هستین که روزی شونصد دفعه از صد جا دو در میزنید

یا همون به قول خودمون فرار میکنید!!!

من تاحالا دست به همچین کاری نزده بودم لطفآ منو قاطی پاطی خودتون نکنیدا

=-*=-*=-*

اینبار دیگه جدی جدی دفعه بعد از تو نت مفاسد آپ میکنم

دو روزه که تهران ریختن دارن این خانومای جلف محترمه رو جمع میکنن

کم کم نوبت به ماها هم میرسه البته من که جزو اون جلفای ایکبیری نیستم

خیلی هم تیریپ + تشریف دارم به خاطر همینم تا نوبت به من بشه یه یک هفته ای

تول میکشه خلاصه بدی خوبی چیزی دیدین حلال کنید میاین ملاقات

کمپود گیلاس بیارین لطفا !! چون میونه خوبی با گلابی ندارم  

=-*=-*=-*

یه روز یه ترکه دنبال جا پارک بود تو دلش میگه : خدایا اگه یه جا پارک

واسم پیدا کنی نماز میخونم روزه میگیرم حج میرم و ... همون

لحظه یه جای پارک پیدا میکنه میگه : نمیخواد خودم پیدا کردم

=-*=-*=-*

انگار سر تعداد نظرات چونه نزنم بیشتر نظر میادا امنا خدایی اولین بارم بود

 تعداد مشخص میکردم

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در شنبه 2 اردیبهشت 1385 و ساعت 02:04 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 2 اردیبهشت 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: فرار ما...

دقیقآ ۵۰ تا نظر شد!!خوب اینجانب اعلام میکنم شمادر این آزمون نهایی

پیروز بیرون آمدید به افتخار خودتون کف مرتب...

اینقدر هفته ی پر ماجرایی داشتم که نمیدونم کدومو بنویسم

پس نتیجه گیری میکنیم چیزی ننویسم بهترهخوشحال شدین نه؟؟؟

نامردا...اصلآ حالم خوب نیست خیلی ناراحتمنیاز به دعا دارم

از خدا بخواین این مشکلی که سد راهم شده زود برطرف شه و

همه چی به نفع من تموم شهروحیم داره خورد میشهنمیدونم باید چیکار کنم!

=-*=-*=-*

دوشنبه اصلآ حال و حوصله ی باشگاه نداشتیم(منو دوستم) تصمیم

گرفتیم برای اولین دست به یه کار خطرناک بزنیم ....

فرار...البته فرار دو ساعته

جاتون خالی اینقدر حال داد کلی چسبید ولی این وحشت ولمون نمیکرد که

اگر کسی مارو میدید دیگه خداباید مارو میامرزید

اولش که دو تا چیپس گرفتیم خوردیم بعد نوشابه بعد از یه ساعت ساندویچ

بعدش پفک آخ که چقدر هوس بستنی کرده بودم ...بعد دوغ پف فیل

شکلاتم که دیگه جای خود داشت حسابی خوردیم و خندیدیم البته همش توی

پارک ننشسته بودیم ۴۵ دقیقه آخرو رفتیم بالا پشتبومه یکی دیگه از دوستامون

بعد دیگه رفتیم خونه هامون اما برای اولین بار ترس واقعی رو توی وجودمون حس کردیم

نَکه بچه های + هستیمو از این کارای ضد اخلاقی تاحالا نکرده بودیم خیلی هیجان داشت...

=-*=-*=-*

اه اعصاب آدم خورد میشه هرروز یه سایت رو فیلتر میکنن اول که tinypic فیلتر بود

بعد درست شد دوباره google فیلتر شد دوباره درست شد و ...آخه من نمیفهمم این

سایتا هم فیلتر میخوان؟؟؟حداقل یه سایتایی رو فیلتر کنن که ملت بهشون نخندن

ای خدااااااااااانمیدونم دیگه چی بگم!

=-*=-*=-*

یه جک باحال یکی از دوستان بهم گفت که اینجا مینویسمش:

یه روز این شکلکای یاهو رو از گلدختر(من) میگیرن گلدختر میمیره

راست میگه من خیلی به این شکلکا معتاد شدم

این عکس بکگراند منه!دوسش دارم !

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 25 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 26 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: اشتغالزایی

بعد از دو هفته دوباره تشریفمو آوردم چطورین یا نه؟؟ببینم سیزده بدر

واسه من سبزه گرهییدید یانه اصلآ به روی گل شریفتونم نیاوردین؟؟؟؟

دقیقآ موقع رفتن یادم افتاد که سبزه گره نزدم کلی تهدید کردم که امسالم

 رو دستتون میمونم و اینا تا پسر خالم راضی شد ماشینو نگه داره

 و من بر گردم سبزه گره بزنمخلاصه هر چی که بود تموم شد و دوباره همون

 کارای خسته کننده ی همیشگی شروع شد عجب گیری کردیما!

هر چی هم عیدی گرفتم روز سیزده بدر باختم همیشه ما فکر میکردیم

خیلی زرنگیمو راحت میتونیم توی این جور کارا سر بقیه رو کلاه بذاریم اما

خبر نداشتیم که یه بابا بزرگی هم داریم که از همه ما زرنگتره فکرشو بکنید

فقط اون برنده شد و دیگه اشک ما در اومد اینقدر پول باختیم که...آخرش دله پدر بزرگم

 به حال ما سوختو یه دست پول همه رو حساب کرد بازم خودش بردو پولارو پس گرفت

=-*=-*=-*=-*

چند روز پیشا یکی از همکارای بابام اومده بود خونه ی ما یه بچه ی کوچولوی

با نمک هم داشت که همش داشتم با اون ور میرفتم هی من میگفتم

وای چقدر این بچه با مزه س چقدر خوشگله و ایناکه...

من فکر کردم بچه میتونه راه بره اما نگو گول هیکشو خورده بودم خلاصه بچه

رو گذاشتم زمین بلکه اندکی قدم بزنه با یک yak طرز فجیعی خورد زمین و سرش

 خورد به دیوار که از تعجب گوشام مخملی شده بودن نمیدونستم اینقدر چشمم

شوره وگرنه زودتر از اینا شروع به چشم زدن دیگران میکردم

=-*=-*=-*=-*

یه روز تو عید یه نامه پست چی آورد اونم به اسمه منحالا منم کلی تو

کف بودم که کدوم آدم بیکاری نامه رو فرستاده بعد دیدم آدرس

خونه خالم پشتشه فهمیدم باز این پسر خالم شیرین کاری کرده

توشو باز کردم دیدم اووووووووووووه چقدر کاغذ هست گفتم هیچی دیگه

تا فردا باید بشینم نامه آقا رو بخونم بازش کردم دیدم توی یه خط نوشته

لطفآ عیدی مارا بدهید بعد یه شکل آدم خبیث رو هم خیلی مسخره کشیده

تازه من فهمیدم چرا هی میگن اشتغالزایی کنید جوونای مملکت از بیکاری

در بیان به خاطر همین کاراست دیگه یه دیقه(دقیقه) شلوارشو میپوشید میومد

خونه ما  یه ربع راهه !!! حسابی اونروز حالمو گرفت فکر کردم چه نامه مهمی

برام اومده

=-*=-*=-*=-*

یه روز یه ترکه تو چشمش آشغال میره !می ایسته جلو آینه هی فوت

میکنه بعد یکی از دوستاش میاد میگه چرا تو فوت میکنی بگو خودش

فوت کنه 

گفته باشما کمتر از ۵۰ تا نظر بیاد هفته دیگه هم به روز نمیکنم حالا میخواین

نظر ندین

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 18 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 19 فروردین 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: دیوونه

من گفتم ممکنه نتونم بیام اما خوب حالا میبینید که کلی بهتون حال دادمو افتخار

نسیبتون کردم که اومدم

دیروز با دوستم رفته بودیم تو خیابون عید دیدنیه ملتهمینجوری داشتیم

تو  خیابون قدم میزدیم که یه مرده از کنارمون رد شد....یه سیگار دستش بود

یه شلوار لی از این مدل دٍمٌده های  پارههم پوشیده بود پیرهنشم نصفش بیرون

شلوارش بود نصفش داخلشبعد همینطوری راه میرفتو سوت میزدو شعرٍ

جوادی میخوندمنم دیدم خالی از لطف نیست ازش تعریف کنم برگشتم یواشکی

طوری که اون نشنوه خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی آروم زیر گوش دوستم گفتم :

دیوو نه س بابا

یهویی بر گشت گفت خودت دیوونه یی

از تعجب همینطوری وسط خیابون ایستادم و دهنم وا مونده بود که یه دفعه دوستم زد

زیر خنده منم باهاش خندیدم وای خدا اینا دیگه کی هستن جل الخالق من موندم

این با اون فاصله و با این صدای منکه همینطوری عادی صحبت میکنم به ۳ متر جلو تر

نمیرسه رو چطوری شنید ولی خیلی باحال بود مدتی بود کسی منو ضایع نکرده بود

=-*=-*=-*=-*

از وقتی مدرسه نرفتم هر شب دارم خوابای چرت و پرته وحشتناک یا به عبارتی

کابوس میبینم!!تا میخوام خیر سرم دو دقیقه بخوابم همش میبینم یا منو دارن

میدزدن و فرار میکنم یا از مدرسه فرار میکنم یا از...فرارمیکنم همش داره یه بلایی

سرم میادو دارم فرار میکنمشما نمیدونین تعبیرش چیه؟؟دقیقآ ۱۰ شبه اینطوریم

فکر کنم همون جریان آه معلم و اینا بود...همونه

=-*=-*=-*=-*

ای خدا کی تابستون میادو من دوباره مث سابق بتونم هر وقت خواستم بنویسم

الان که از سر برنامه دارم پیش میرم خیلی پسرفت کردم نه؟؟؟البته منکه میدونم

هر جور بنویسم بازم شماها منو دوست دارینو من شیرینم اما خوب...

=-*=-*=-*=-*

ببینم جدیدآ چی چی مد شده هی هر کی بقیه رو میبینه میگه انرژی هسته یی

حق مسلم ماست؟؟؟اصن من موندم اینا میدونن چیه؟؟چطوری ساخته میشه؟؟؟

فقط یه چیزی واسه خودشون میپرونن دیگه!!!!چقدر مردم ایران چشم رو هم چشمی

دارن؟؟دیروز با همون دوست نازنینم که بالا ذکرو خیرش بودتو تاکسی

نشسته بودیم بعد هی راننده تاکسیه با بقل دستیش داشت حرف میزد میگفت انرژی

هسته یی حق مسلم ماست!!اینقدر گفت گفت تا بالاخره پایین خرهمرد کناریش

بر گشت گفت آقا شما میدونین انرژی هسته یی چیه؟؟؟واسه چی ایران داره

درستش میکنه و ...؟؟راننده هه همینطوری وا موند! آخه آدمای مهربون حرفی بزنیدکه

۴ تا اطلاعات ازش داشته باشین نکه مث طوطی همه چیو تکرار کنید!!

این عکس هم خیلی جالب اومد واسم از این وبلاگ برش داشتم جک امروزتون...

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 4 فروردین 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین