تبلیغات
یه بچه شیطون

:: خدافسسسسسسسسسس

کپ کردین نه؟

منم همینطور!!

همونطور که میدونید تمام قالبای من کار یکی از دوستان خوبم بود

 که این یکی محبت دوست عزیزم آقای گلپسر هست.

زود باشید ازش تشکر کنین…

همه خونه تکونی کردن ما هم بلاگ تکونی کردیم...کلی الان ذوق دارم

=-*=-*=-*=-*

ببخشید بنا به مشکلات و دلایل موجه من نمیتونم به شما سر بزنم.

فردا دارم میرم یزد.یزد مسابقه کشوریه…اگر اخبار گوش داده باشید

 باید گفته باشه.

امسال با بقیه سالا خیلی فرق داره…هر سال با کلی امید میرفتم و

گاهی هم مقام میاوردم و گاهی هم … اما الان…خوب اینو دیگه خودم میدونم

که قدرت بدنیم اومده پایین و افت شدیدی کردم.هیچ حس خاصی

 هم ندارم حتی حال ندارم بهش فکر کنم به هر حال…دیگه هر سال که نمیشه

 مقام آورد بایدبه بقیه هم فرصت داد(آره جانه عمه م)

طبق معمول میدونم که هیچ کدومتون دعام نمیکنید  واسه همینم

 نمیگم دعا کنید…

=-*=-*=-*=-*

یه روز یه بسیجیه قرص اکس میخوره تا صبح وضو میگیره (میدونم ماله عهد

 قاجاره نمیخواد فحشم بدین)

یه گاوه نر افتاده بود دنباله گاو ماده.گاو ماده فرار کرد تا رسید به یه بن بست

 برگشت گفت: از جونه من چی میخوای؟

گاوه نر گفت: ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ

(میدونم این جکه ازاین جوکای مهد کودکی بود اما خوب کمبود جک

فشار آورده بهم!!)

خدافس تا هفته ی بعد.

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در دوشنبه 14 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ

:: ویرایش شده در یکشنبه 20 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: این عکسو نگاه نکن...

بالاخره این سرطانا هم تموم شدن ... دیروز بعد از امتحان بهمون اعلام

کردن فردا حتمآ راس ساعت 7 مدرسه باشید کلاسا دایرن...

ما هم گفتیم چششششم شما گفتید ما هم اومدین

خلاصه اینکه الان معلمامون دارن مگش (عزیزم مگش نه مگس...) 

میپرونن!!

=-*=-*=-*=-*

آخیش محرم شده این شبکه ایران موزیک تعطیله ما دیگه مجبور

 نیستیم کلیپای مزخرف(مظخرف، مضخرف، مذخرف...) رو ببینیم. 

من نمیفهمم اگه مانتو کوتاه پوشیدن تو ایران بده اگه موها بیرون باشن

 بده اگه شلوار کوتاه باشه بده...پس چطور تو این کلیپای مسخره همه

 از جلف هم اونورترن؟

فقط واسه ماهایی که تو ایرانیم بده دیگه...اگه اونایی که تو مثلآ آمریکا

 هستن ببینن عیبی نداره!!؟؟! فکر کنم رقابت این کلیپا تو اینه که کدوم

مدل از همه وحشتناکتره هست... من اوایل خیلی داشتم به این

موضوع فکر میکردم که این مدلای جَنقولَک( عَجَق وَجَق)

 رو از کجا میارن بعدآ فهمیدن که کار زیاد سختی نیست

بری تونل وحشت هزار تا از اینا رومیتونی پیدا کنی....

=-*=-*=-*=-*

خیلی حال میکنم وقتی مصاحبه های تلویزیون با احمدی نژاد رو

 میبینم یه بار یه خبرنگاره از احمدی نژ پرسید ببخشید شما

 وقتی فلان قدر (مقدارشو یادم نیست)نفت فروختید فلان قدر

(بازم یادم نیست) سود بردید این پولارو چیکار کردین؟؟

احمدی نژ: بسم الله الرحمن الرحیم... السلام علیک و....همینطوری

 هی قرآن خوندوهزار تا چرت و پرت دیگه گفت آخرشم جوابو نداد

 بعد خبرنگاره دیگه خودش فهمید که نباید به مسائل خصوصی

 دیگران کاری داشته باشه؟؟؟؟(تورو خدا فیلترم نکنید)

=-*=-*=-*=-*

اینم جکه بامزه ی یکی از معلمای فوق برنامه مون...ایشون

بامزه ترین معلم ما هستن و بهترین جکهای سال رو

تحویل ما میدن...تورو خدا زیاد نخندین میترسم یه وقت اون

 لوبیایی که خوردین اثرش رو سریع نشون بده بعد خونه بره هوا

یه روز یه معلم ریاضیه و یه معلم شیمی و یه معلم فیزیکه با هم

میخواستن در قوطی کنسرو رو باز کنن ولی هیچی نداشتن که باهاش

 اون دره رو باز کنن...

معلم ریاضیه میگه:بذاریمش زیررادیکال درش باز میشه...

معلم شیمیه میگه:نه روش اسید بریزیم درش سوراخ میشه

بازمیشه بعد بقیه میگن نه نمیشه اونوقت اسید میره توش

 دیگه نمیشه خوردش

معلم فیزیکه میگه:.......ببخشید من هر چی فکر کردم یادم نیومد

معلم فیزیکه چی میگه ولی اونم یه چیز چرتی تو همین مایه ها

میگههمین...!!

تورو خدا اینقدر نخندین واسه دل و رودتون ضرر داره...

=-*=-*=-*=-*

این عکسو نگاه نکن!!!

خودت خوشت میاد وقتی زنتو یا حالا هر کیو که دوست داری

بغلش میکنی یکی هی زُل بزنه نگات کنه؟بی حیا...

=-*=-*=-*=-*

می دونی (ام.ب.ب) یعنی چی ؟ خب بذار بگم یعنی ...

مربا بده بابا.

سالها بود که به این موضوع فکر میکردم که خدا چرا دخترا رو

آفریده و اکنون به این پاسخ رسیده ام که خدا دخترارو آفریده

تا مربا بده بابا

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در یکشنبه 8 بهمن 1385 و ساعت 10:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در یکشنبه 20 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: خدافس من رفتم معتاد شم...

همیشه همه ی موضوعهایی رو که میخوام بنویسم تو ذهنم نگه میدارم

اما نمیدونم چرا جدیدآ خنگ شدم تا میخوام بنویسمشون یادم میره

واسه همینه دیر به دیر بروز میکنم و الکی میگم مشکل داشتم...

=-*=-*=-*=-*

باز پارسال رو بگی یه چیزی...من نمیفهمم دیگه امسال واسه چی

اینکار رو کردن... پارسال شیطنت زیاد میکردم اما مثلآ

امسال خانوم شدم و به قول یکی از بچه ها دیگه وقت شوهر کردنمه

( بی خودمن تا 60 سالگی ازدواج نمیکنم_خالی بندی)

باز انضباط به من کم دادن...ای خداااااااا...اینا چشونه؟ همین کارارو میکنن

که دخترا فرار میکنن معتاد میشن کارتون خواب میشن دیگه...

بچه ها خدافس من رفتن کارتون خواب شم

=-*=-*=-*=-*

کلی اینجا برف اومد و طبق معمول من عین این بچه کوچولوها خر کیف شدم

وقتی داشتیم میرفتیم مدرسه به اصرار من از یه جایی رفتیم که همیشه

کلی برف نشسته و همیشه هم لیزه لیزه وبچه ها یه قسمتایی از اونجارو

به عنوان سرسره انتخاب میکنن...

خوب به سرسره ی اول رسیدیم وااای خدا چقدر لیزهیهو دیدیم یه پسر

بدو بدو داره میاد که از رو سرسره رد بشه همه مون هم ایستادیم اینو ببینیم

تا هر وقت افتاد کلی بهش بخندیم......

....

..

.

تند رد شدو نیوفتاد! ما هم ضایع شدیم...

حالا نوبت ما بود که از رو سرسره رد شیم مثلآ خواستیم ادای اون پسره رو!

در بیاریم نفر اول...

_ من نمیخورم زمین مطمئن باشید...خیلی ریلکس از رو سرسره داشت رد

میشد که...

بمب...

با صورت خورد زمین

نفر دوم...

_ گلدختر بیا بهم بریم نترس نمیوفتیم...

منم قبول کردم وقتی داشتیم میرفتیم...

...

نه نیوفتادیم... به خیر گذشتا...خوب شد سینه خیز از اونجا رد

 شدیم وگرنه ما هم...

نفر چهارم و پنجم

_ما میخوریم زمین میخوریم زمین نه من نمیخوام بخروم زمین...

أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ أ ...بوبمب...

...

..

برای شادیه روح دو جوان ناکام صلوااااااااااااااااااااااات

خلاصه اینکه اون پسرایی که اونطرف داشتن مارو میدیدن حسابی بهمون

خندیدن!

معلمم میگه:شماها چطور میشه که خودتون این تحقیقارو نوشتینو نمیتونید

بخونید؟؟گروه بعدی که میخواد بیاد اینجا اون کسی بخونه که نوشته...

منم رفتم اونجا ایستادم گفت:اینو تو نوشتی؟

گفتم نه! گفت بده به همونی که نوشته بخونه...

گفتم آخه اون الان اینجا نیست!میگه پس کجاست؟گفتم نمیدونم...

گفت کی نوشته گفتم: آیت الله حاج آقا....  بچه ها ترکیدن از خنده (حالا بهتون

 ثابت شد که من چقدرخانوم شدم؟؟!؟!؟)

=-*=-*=-*=-*

جریان این مسابقه هه رو که میدونید؟؟

ماله من اینه اسم دوستای دعوتی هم توی خودشه

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 8 دی 1385 و ساعت 09:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 8 دی 1385 و ساعت 10:12 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: اه بازم معارفی؟؟

خیلی بی وفایید!

من خواستم شما نظراتونو در مورد پست قبل بگید بعد من راجع بهش صحبت کنم

اما هیچ کدومتون نظر ندادید...بگذریم...

=-*=-*=-*=-*

اه این معارفی هم مثل اینکه نمیخواد دست از سر من کچله خوشگل برداره

امسال خدارو شکری باهاش کلاس نداریم وگرنه یا من می کشتمش یا اون منو!

تو خیابون منو دیده بهم میگم : ها تویی؟؟منم گفتم آره خوب منم عمه م که

نیست (البته این جمله ی آخر رو تو دلم گفتم)فکرشو بکنید وسط میدون

 داره به من چه حرفایی میزنه میگه: ببین از من به تو نصیحت هر وقت خواستی

از کسی انتقاد کنی برو به خودش بگو جلوی دیگران حرفی نزن! منه بدبخت

 غلط کنم از این خله انتقاد کنم آخه دیگه همه اینو فهمیدن این باید معجزه شه

 تا شفا پیدا کنه وگرنه.... حالا منم خیلی دیرم شده بود هوا هم سرد بود و

از همه بدتر جیش داشتم . هی من میگم بابا منه بدبخت اونی که تو فکر

میکنی نیستم اون یکی دیگه بود من نبودم باز میگه حالا من میبخشمت

 ولی دفعه ی بد تکرار نشه!! پررووووووو ...دیگه دیدم راهی جز پاچه خواری

 ندارم گفتم:نه خانوم به خدا من نبودم من از کسی انتقاد بخوام بکنم میرم به

خودش میگم باور کنید من خیلی دوستتون داشتم(الکی)بعد یکی دو ذره

 فکر کرد گفت ها یادم اومد تو همونی هستی که همیشه ردیف آخر مینشستی

 هی پاک کن پرت میکردی!! (جالبه من همیشه فکر میکردم این نمیفهمه

 اما انگار نه یه چیزایی حالیش هست) منم  که هی پاهام تکون شدید

 میخوردن گفتم آره خوشبختم دیدید من نبودم میشه برم؟؟ ریختا

(با اینکه نفهمید اما رضایت به مرخص شدن من داد ) خلاصه منم پریدم

 تو مسجد و بعدشم رفتم سر کلاس.(بالاخره  ۲ سال بعد از آخرین دستشویی که

 تو سیزده بدر رفته بودم مسجد دوباره پام به این مسجد بازشد )

=-*=-*=-*=-*

با سعی و تلاش دانشمندان ایرانی فارسی ساز ویندوز ۹۵ روانه ی بازار شد.

در پی این خبر مردم برای اینکه حمایت خود را اعلام کنند ویندوز خود را از ایکس پی

به فارسی ساز ۹۵ ارتقا دادند

- ببینم این عکسه تکراری که نبود؟؟

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در شنبه 25 آذر 1385 و ساعت 11:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در شنبه 25 آذر 1385 و ساعت 11:12 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: !؟!؟!؟!

پلیسه به ترکه میگه : مگه نمیدونی اینجا ماهیگیری ممنوعه؟

ترکه:ولی تابلو نزدید!

پلیس:نزدیم که نزدیم زود باش ، پاشو از رو آکواریوم...

ترکه تو هواپیما اسلحه میذاره رو شقیقه خلبان و میگه:

یا منو میبری آمریکا یا بنگ!!! (خلبانو میکشه!!)

=-*=-*=-*=-*

پست این هفته ی من خلاصه میشه توی این عکس!!!

نظرتونو بگید توی پست بعدی درموردش حرف میزنم!

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 3 آذر 1385 و ساعت 11:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: آخه من چی سوار شم؟هان؟

وای خدای من...آخه من مگه چقدر میتونم این فشار روحی روانی

رو تحمل کنم؟!آخه تا کی؟پس کی میای ؟کی هان؟

ماماااااان پس کی میای بیرون دیگه نمیتون تحمل کنم !!!!ریختا...!!

...

آخیش چشمام روشن شد!!

یکی نیس به من بگه بچه جان خوب از اول پا میشدی میرفتی

دستشویی دیگه... هی نگه میداری نگه میداری تا آخر...!

=-*=-*=-*=-*

اینقدر توی تاکسی از این اتفاقات برام افتاده که دیگه برام عادی شده!

یه روز (اون زمانی که هنوز قانون تک نفر جلو نشستن اختراع نشده بود!)

دو تا از دوستام میخواستن سوار یه تاکسی شن! پشت به ترتیب

کنار در سمت راست یه پسر جوونه معمولی وسط یه آدمه کاملآ با کلاس

و محترم و کنارشم یه پسر افغانی نشسته بود! دوتا دوستامم

جلو نشستن!وسط راه که بودن اونی که سمت راننده نشسته بود

یه دفعه میبینه یه دست داره از پشت میاد رو شکمش!!

اونم که ترسو یهویی یه جیغ گنده میزنه و به راننده میگه پیاده شون کنه!

وقتی خواستن پیاده شن هر چی تو دهنش بود بار اون پسر افغانی

بدبخت کرد... وقتی که پیاده شدن مرد محترمه بر گشت گفت حالا خانوم

شما خودتونو ناراحت نکنید پیش اومده دیگه و... یه دفعه یه چشمک

بزرگ زد!!دیگه نزدیک بود دوستام هر جفتشون سکته کنن!!

بیچاره افغانیه... اون همه دوستام بدوبیراه بهش گفتن جیکشم در نیومد!

اینو تعریف کردم که بدونید این آدمای مثلآ محترم هم آره... خیلی پررون!

(استثنا هم گاهی پیدا میشه ها!)

شما که میگید اتوبوس سوار شم... اون که بدتره!

یه روز یه نفری سوار اتوبوس شد مقصدشم ایستگاه آخر بود

تا برسه به مقصدش دیگه کله اتوبوس پیاده شده بودن و اون فقط

مونده بود یه دفعه دید داره از مقصد محترم دور میشه و این راننده هم

قصد ایستادن نداره هر چی خواست پیاده شه راننده نایستاد و در رو براش

 بازنکرد خلاصه بعد از اینکه کلی جیغ و داد و فریاد کرد و با مرده درگیر شد  

تونست موفق شه از اتوبوس فرار کنه!حالا اگه تاکسی بود ایکی ثانیه درو باز

میکرد میپرید بیرون!!

تازه شم اینقدر اتوبوس آروم میره و هر 2 متر به اندازه ی 10 دقیقه وایمیسته

که آدم اگه پیاده بره زودتر به مقصدش میرسه!!

خوب حالا میگید چیکار کنم؟چی سوار شم!!ها ؟ آخه چی؟ من دیوونه شدم!

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : گل دختر در جمعه 26 آبان 1385 و ساعت 10:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در جمعه 26 آبان 1385 و ساعت 10:11 ق.ظ

لینك ثابت   بامعرفت ( )

:: مطالب پیشین